پس پشت تنهاییم

گر سر هر موی من گردد زبان شکرهای تو نیاید بر دهان

 
نویسنده : ری‌را - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳
 

هنوزهم حضور هیچ کس مثل حضور تو نیست....

هنوز هم بی نظیری در بودن....

هنوز هم ....

 


 
 
 
نویسنده : ری‌را - ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
 

من که رهایت کرده ام!

لابد تو هنوز مرا رها نکرده ای که اینجا تو ولایت جدید

تو این همه هیاهو بی هیچ مقدمه ای

میای تو خوابم!

دست از سرم بردار

دیگه بی قراری واسه تو کمه تو این همه هیاهو و دلتنگیهام!!


 
 
 
نویسنده : ری‌را - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٤
 

مجال یک خداحافظی هم به من ندادی....

تنها جان تو و جان....

خداحافظ ...


 
 
 
نویسنده : ری‌را - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥
 

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است.......

وقتی نمی دانم حتی لحظه ای دیگر می توانم باشم همین جا...

دست و دلم به هیچ کاری نمی رود....

ای تو امان هر بلا

ما همه در امان تو

جان همه خوشست در

سایه لطف جااااااااااااان تو

هر لحظه این شعر را زمزمه میکنم تا لحظه ای فراموش نکنم که هر چه شود از لطف و

 رحمانیت توست

خودم را به تو سپردم که اما هر بلایی هستی

هر بارشی بر من ببارد لطف و نعمت توست و اگر نمی توانم کم لطفی تو نیست که

کوچک بودن من است

باید بزرگ شوم...بزرگتر و بزرگتر و بزرگتر.......

سجده شکر می گذارم که در تمام سالهای زندگیم مرا در معرض چیزهایی قرار دادی که

 هر روز رو به رشد باشم و در مرداب نپوسم

ما زنده به آیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست


 
 
 
نویسنده : ری‌را - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥
 

من راه خانه ام را گم کرده ام ری را......

 


 
 
 
نویسنده : ری‌را - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٥
 

خداحافظ نگو وقتی هنوز تو هر جا باشی همراتم

خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم....

تا کجای این دنیا باید از هر خط و خبری از تو زیر و رو شوم!!

حس میکردم چقدر بزرگ شدم!چقدر رها شدم!چقدر.....

نشان تو مرا دیوانه می کند.....

خدایا این امتحانم را همین جا سربلند بیرون بیایم!

خدایااااااااااااااااااااا


 
 
 
نویسنده : ری‌را - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٥
 

 خودش را در آغوش دیگری پرت می کند ..
در تخت دیگری غلت می زند ...

اما ، خدا و خود...ش می داند که .....

... که دارد حواسش را پرت می کند ...
که دارد میان درد عشق غلت می زند ...

دلش را جا گذاشته ...


می داند کجا ، اما نمیشــــــود برود سراغ دلش ...

راضی‌ست به غلت زدن و پرت شدن .. !


 
 
 
نویسنده : ری‌را - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳۱
 

عاشقتم یک کلمه است با دنیایی از مسئولیت ,

گفتنش هنر نیست ,....

مسئولیت پذیریش هنر است


 
 
 
نویسنده : ری‌را - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٥
 

 

 ای کاش پرده می دانست فقط تا وقتی که پنجره باز است

 فرصت رقصیدن دارد...


 
 
toi mOn amour
نویسنده : ری‌را - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٠
 

  عشق من

 

از تو صحبت می کنم عشق من

تو عشق من، که تو هنوز در

سنگینی قلب منی، عشق من

آیا هنوز دوستتم  داری، برای همیشه

من برای تو هستم، عشق من

من هر روز فقط  به این فکر میکنم

منی که فکر نمی کردم نه چندان به عشق

روی تنها یک اشاره از تو، یک کلمه از تو

من خرد شدم ا ا ا

قبل از تو، من نا آشنا بودم با همه این ها(با عشق)

و تو هم بیشتر از من نمیدونی

و عشق ما

با سیب من وتو عشق را چیدی (برداشتی )

حتی اگر همه اشون  هر روز سرخ نباشند

قلب من برای تو عشقم  جنگید

جسم من هر روز در طلب آن (عشق ) است

منی که فکر نمی کردم نه چندان بهش

روی فقط  یک اشاره از تو

خرد شدم

قبل از تو این ها را  نمی شناختتم

و تو هم بیشتر از من نمی دونستی


 
 
← صفحه بعد